فان حزب الله هم الغالبون

سه‌شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ ۰۶:۵۶:۳۵خط بد پزشکان

هر چند روایت دومی که از حادثه معروف به بخیه‌کشی ارائه شد متفاوت از روایت زمخت و باورنکردنی اولی بود اما از آنجا که افکار عمومی به خصوص در فضای مجازی هنوز درگیر این ماجراست، اشاره به چند نکته لازم و ضروری به نظر می‌رسد.

یکم: قدر مسلم وقتی پول، حاکم بین طبیب و بیمار باشد، بی‌پولی از یک «درد» تبدیل به یک «جرم» می‌شود و آن‌وقت تیم طبابت این جرأت را می‌یابد که هر جور دلش خواست با این مجرم برخورد کند.

دوم: هر وقت حوادثی از این دست رخ می‌دهد عده‌ای با این ادعای البته درست که «ما پزشک خوب، بی‌ادعا و مردمی هم کم نداریم» سعی در تلطیف فضا دارند. منتهای مراتب باید دید تکرار مکرر کدام حادثه غیر قابل تحمل، تا این حد مردم را نسبت به جامعه پزشکی دارای «موضع منفی» کرده که این قشر یا این صنف را متهم می‌کنند به پولکی بودن؟!

سوم: متأسفانه واکنش اطبا به نقدهایی از این دست به گونه‌ای تند و افراطی است که تو گویی ما نه با یک قشر یا صنف، بلکه با یک «باند» طرفیم! فی‌المثل در رسانه ملی درباره خیلی مشاغل «طنز انتقادی» ساخته می‌شود اما خدا نکند در یکی از این برنامه‌ها تلنگری به پولکی شدن اهل طبابت زده شود؛ از وزیر تا وکیل، چنان باند تهاجمی ساخته می‌شود کأنه مقدسات عالم مورد نقد قرار گرفته! حاکم شدن پول به عنوان تنها فصل‌الخطاب میان دکتر و مریض اولا ناخودآگاه سبب شده پزشکی از یک قشر یا صنف مبدل به یک باند شود که زبانی جز زبان پول را نمی‌فهمد.

ثانیا ما را به عنوان اهل قلم متعهد که یکی هم متعهد به مردم و آلام ایشان هستیم، ناچار بدان‌جا ‌رسانده که کم و بیش درباره پولکی شدن جامعه پزشکی با آحاد جامعه حس هم‌نظری داشته باشیم.

چهارم: چند ماه پیش برای نشان دادن زانوی چپم وقت گرفتم از یکی از بهترین متخصصان امر. در نهایت شگفتی متوجه شدم پول یک ویزیت 5 دقیقه‌ای 85 هزار تومان است! برای من البته رقم واقعا زیادی بود لیکن هیچ چاره‌ای نداشتم الا تن دادن به موضوع.

حداقل دلم به این خوش بود که دکتر ... پایم را می‌بیند. بعد از چند هفته + چند ساعت معطلی در روز قرار، به خیالم نوبتم شده که بروم داخل اتاق دکتر اما در کمال بهت، فهمیدم که اتاق کذایی، اتاق یکی از زیرمجموعه‌های ایشان است! جناب زیرمجموعه از من خواست فلان جور بایستم و فلان جور دراز بکشم و فلان جور راه بروم که دست آخر حوصله‌ام سررفت: «می‌بخشید خانم محترم! من اگر می‌خواستم شما زانوی مرا معاینه کنی که ارتوپد سر خیابان محل سکونت‌مان بود! تازه 85 هزار تومان هم بابت ویزیت نمی‌گرفت!

از آن سر شهر آمده‌ام میدان آرژانتین که دکتر ... مرا ببیند! خودشان تشریف ندارند؟» درآمد: «من الان از حالتهای مختلف زانوی شما عکس می‌گیرم، جناب دکتر روی تصاویر نظرشان را می‌دهند!» گفتم: «من خودم عکس زانویم را دارم که تازه هم هست! اینجا آمده‌ام که آن معاینه‌ای که الان شما انجام دادی را جناب دکتر انجام دهد!» جواب داد: «ایشان هم همان معاینه‌ای را می‌کند که من الان کردم!» القصه! «وضع زانوی شما هیچ تعریفی ندارد! خطر آرتروز جدی است! خیلی زود باید عمل شوی که بیمه‌بردار هم نیست! هزینه‌اش حدود 10 میلیون است که البته هزینه پلاتین‌ها و پیچ و مهره‌های جذب شونده در گوشت پا جداست!» کل صحبت دکتر سه‌نقطه‌چین بود با من، که شد 85 هزار تومان! یعنی هیچ مهلت ندادند که از وضع زانویم اندک تعریفی برای ایشان کنم که قبلا یک بار عمل شده‌ام و دوباره رباط و مینیسک را با هم پاره کرده‌ام و از این حرفها! معاینه روی زانو را هم که یکی دیگر انجام داد!

باز هم القصه! بیرون مطب، یکی از رفقای فوتبالی را دیدم که روزگاری با هم در هر 3 باشگاه پاس در مقطع نوجوانان، هما در مقطع جوانان و فجر در مقطع امیدها هم‌بازی بودیم. سر حرف که باز شد، گفت: «زانویم را پیش دکتر بهمانی عمل کردم. حدود 2 سال پیش، سر جمع 12 میلیون برایم آب خورد! بعد از عمل، پدرم به طریقی متوجه شد که اصلا عمل را دکتر بهمانی انجام نداده، بلکه دانشجویانش انجام داده‌اند! و ایشان فقط ناظر بوده و یک‌سوم آخر عمل را هم پیچانده رفته و . . .»

پنجم: واضح است اتفاقاتی از این دست، برای اغلب مخاطبان این متن هم رخ داده. یک وقتهایی «شایعه» مبنای یک تهمت می‌شود، یک وقتهایی «سلسله‌ای از واقعیت‌های رنگارنگ، جورواجور و البته تلخ». اینجا دیگر بحث «اتهام» نیست، بلکه پولکی بودن برچسبی می‌شود که از دقیقا بر پیشانی جامعه پزشکی ما می‌چسبد! و البته بعله! ما پزشک مردمی هم کم نداریم!

ششم: سئوال اساسی اینجاست؛ چرا پزشکان من‌باب حرفه‌شان باید سوگند بخورند؟! این قسم قرار است خورده شود که چه بشود؟! و چه فرقی داشته باشد با زمانی که فرض بگیریم قرار نبود سوگندی برای کار طبابت در کار باشد؟!

اینکه بعد از زدن تنها یک بخیه، به مادر بچه بگویند: «بخیه فلان قدر خرجش می‌شود و حالا نزدیم هم نزدیم! خود به خود خوب می‌شود!» و اینکه مادر بچه، به خاطر نداشتن کمترین پول ممکن، قید الباقی بخیه‌ها را بزند، واقعا چه نسبتی دارد با آن سوگند خورده شده؟!

هفتم: باری دکتری عمومی به خود من گفته بود: «سعی کنید حتی‌المقدور دم‌پر ما پزشکان آفتابی نشوید!» گفتم: «بله خب! ان‌شاءالله همه سالم و سلامت باشند که اصلا نیازی به مزاحمت برای دکتر نباشد». دوباره گفت: «این را فقط از آن رو نگفتم که ان‌شاءالله همه در صحت باشند! اینکه خب بله! اما باز هم سعی کنید خیلی دم‌پر دکتر جماعت نگردید!» و در حالی که داشت نسخه را می‌نوشت، ادامه داد: «تو خیال می‌کنی برای چی ما دکترها نسخه را اینقدر بدخط می‌نویسیم؟ شاید فکر کنی رازی از رموز پزشکی در این مسئله هست اما من که خودم دکتر هستم می‌گویم که این مسئله یعنی این افه، رازی از امراض پزشکان است، نه رازی از رموز پزشکی!»

نه این دولت و آن دولت دارد، نه این نظام و آن نظام. باورم هست مواردی از این دست، در دلسرد کردن مردم، حتی از تحریم هم نقش موثرتری ایفا می‌کند.
روزگاری به طبیب، «حکیم» هم می‌گفتند... و حکیم، هرگز به مریض خود به چشم عابربانک نگاه نمی‌کرد! حکیم سوگند می‌خورد؛ سوگند را نمی‌خورد! گیرم آن بخیه‌های زده نشده، ولو با آوردن مقداری گوشت اضافه و بلکه هم عفونت خوب شود اما نخ بخیه‌ای هم آیا هست برای ترمیم این همه شکاف میان جامعه و جامعه پزشکی؟!

 

ان شاءالله

 

آخرین خبرها

 

سنگر همرزمان